دختری زیرِ درختِ انار...

"آخر میشوم آن انارِ لایقِ دستچینِ [تو] شدن "

تا ابد بالای بالای این صفحه بماند!

یک عده را باید نگه داشت. نباید رها کرد به امانِ خدا تا ببینی قسمتت هستند یا نه! گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اش که ببیند آدم چه میکند، تا کجا پیش می‌رود... سر به سرِ آدم میگذارد، دور میکند، قایم میکند پشتش و میگوید :«باد برد ..» تا ببیند چقدر دنبالش می‌روی، چقدر پی اش را میگیری که داشته باشی اش که نگذاری بی هوا برود. هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت! خودِ قسمت هم گاهی امیدش به آدم هاست و زیرِ لب میگوید:«چه بر سرِ بودنِ هم می‌آورید...» حواس پرتی ها و رها کردن هایمان را گردنِ قسمت نیندازیم...

خ ر چ ن گ

میدانی که

میشناسی مرا که

من عادت به بلند بلند گریه کردن ندارم

من قطره قطره

بی صدا

در سکوتِ محض

گریه میکنم

میدانی که

میشناسی مرا که

آخرش هم این چنین

قطره قطره

بی صدا

تمام می شوم...


پی نوشت:

محتاجِ محتاجِ محتاجِ دعاتونیم

خدا کند که نماند کسی به انتظار عزیزی..ـ

و آتش چنان سوخت بال و پرت را

که حتی ندیدیم خاکسترت را...

فراسو

زندگی گر هزارباره شود

بار دیگر تو

بار دیگر تو...

این خرچنگِ...

دست بردار نیست از سر ما

گمانم هنوز آنقدر قد خم نکرده ایم که طاقتمان به طاق لا یکلف الله برسد

هنوز جا داریم برای خورد تر شدن که میشکنی مان

هنوز باید بیشتر بمیریم

هنوز باید بیشتر مما تحبون بدهیم

و هنوز هم نفهمیده ایم دنیا جای آب خوش از گلو پایین رفتن نیست...

پارادوکس

دوست داشتن حس عجیبی است

گاهی چنان قدرتمندت میکند که باورت نمی شود این خودِ تو باشی

و گاهی چنان ظریف و شکننده که هاج و واج میمانی

دوست داشتن پارادوکس عظیمی است

خودت با دست های خودت درکمال رضایت منِ‌درونت را بی رحمانه درهم میشکنی

اشک میریزی، درد میکشی، فرو میریزی و لبخند میزنی

دوست داشتن

دوست داشتن

دوست داشتن

دلم ميخواهد یک دل سير برایت گريه كنم

ملتفت هستی؟


پی نوشت:

برای دخترکی که امتحان ترم، پایان نامه، کنکور ارشد همه و همه باهم پیش رویش هستند و هزار هزار دغدغه شخصی دارد؛ دعا میکنید؟

امشب اندوهِ تو بیش از همه شب شد یارم...

بعضی شب ها انگار غم تمام آدم های دنیا یکجا روی قفسه ی سینه ی تو سنگینی میکند

بعضی شب ها حتی پلی آن آهنگ و آرام اشک ریختن با تک تک ملودی هایش هم سبکت نمیکد

بعضی شب ها اینقدر سنگین و عجیب اند که می مانی در هویتشان

بعضی شب ها لبالب از انتظارند و سکوت

انتظار!

شبیه دخترکی تنها، فرورفته در بارانی آبی آسمانی اش

شبیه دخترکی هنذفیری بر گوش، نشسته در ایستگاه اتوبوس

شبیه دخترکی در یک شب بارانی، با کلاهی که تا روی صورتش را پوشانده

شبیه دخترکی که کسی به شانه ی لرزانش میزند و میگوید:

«بلند شو دختر جون مدت هاست که از این ایستگاه اتوبوسی نمی گذره!»

باران

امروز باهم قرار داشتیم

امروز بعد مدت ها؛

باران بارید

باد وزید

گفتمش:«هوارو میبینی؟ یهو چه عجیب شد»

گفت:«از این به بعد هر موقع خیلی وقت بود بارون نیومده بود، قرار میذارم باهم بریم بیرون»

خندیدم و باد پیچید لای چادرم.

خندید و باد موهایش را بهم ریخت.

خندیدیم و باهم روی جدول های نمدار خیابان زیر باران راه رفتیم...

حلالمون کنید خلاصه :))


دلِ دوستان شکسته مباد!

بعضیا اونقدر قدرت دارن توی دنیای آدم که میونن با یک کلمه نابودت کنن

به هیچ آدمی اجازه بدست آوردن چنین قدرتی رو ندید...

عاقل تر از آنیم که...

چنان در قید مهرت پای بندم 

که گویی آهوی سر در کمندم 


گهی بر درد بی درمان بگریم 

گهی بر حال بی سامان بخندم 


مرا هوشی نماند از عشق و گوشی 

که پند هوشمندان کار بندم 


مجال صبر تنگ آمد به یک بار 

حدیث عشق بر صحرا فکندم


نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی ای خواجه پندم 


چنین صورت نبندد هیچ نقاش 

معاذالله من این صورت نبندم 


چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها 

نه تنها من اسیر و مستمندم


تو هم بازآمدی ناچار و ناکام 

اگر بازآمدی بخت بلندم


گر آوازم دهی من خفته در گور

برآساید روان دردمندم 


سری دارم فدای خاک پایت 

گر آسایش رسانی ور گزندم


و گر در رنج سعدی راحت توست 

من این بیداد بر خود می‌پسندم...

لی‌لا

اللَیلُ تاریخُ الحنین
وَ اَنت لَیلی...

یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ ...
.
انارِ کالِ باغِ همسایه ام
که هیچکس
هوسِ چیدنش را نمیکند...
..
|وَ اجْعَلْ قَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً |
|و دل مرا سرگشته و دیوانه ی عشق و محبت خود قرار ده|
...
دهخدا را که قدم بزنی خواهی دید:
متیم .[ م ُ ت َی ْ ی َ ] (ع ص )
رام و منقاد، مشتاق و دردمند، مقلوب از عشق.
من خلاصه در اینم...
....
سرگشته ی محضیم و در این وادی حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم ...
......
جوری زندگی کنیم که بزرگترین لطفمان در حقِ مردم، [مرگمان] نباشد (نهج البلاغه)
.......
یک عمر هر دردی به من دادی حس میکنم عین نیازم بود ...
.......
ایدئولوژی من [محبته] وقتی پیامبر دینم پیغام آور مهربونیه :)
Designed By Erfan Powered by Bayan